
روزها داشتن همینطوری میگذشتن و منم همش تمرکزم بخاطر فاطمه از هم میپاشید و واقعا نمیتونستم یک کار رو درست حسابی و تا آخرش انجام بدم. ....
ادامه مطلب
همه کلاسهامون شروع شدن. تو همه کلاسها با همیم. یعنی میتونستیم با هم نباشیم و تو گروه های جدا از هم باشیم ولی کارخدا رو ببین......
ادامه مطلب